«پشیمانی ها»
گاهی «پشیمانی» می آید بی آنکه در بزند. بی بازگشت و غم آلود.
باور می کنی؟!
وقتی ستم می کنی و هیچ خیال نمی کنی که ستمگری و می گذری... و می گذرد و رنجور می شوی بی آنکه باور کنی ستمگری ات تو را فشرده است.
بی آنکه باور کنی این یک واژه نیست؛ یک مُغاک هولناک جدّی ست بی صعود و تلخ.
می دانی؟
پشیمانی های کوتاه در کارهای کوچکند و پشیمانی های بلندِ جاودان، از آنِ دل شکستن های جبران ناپذیرِ پُرگزند!
کوتاه ها در می زنند... و بلندها در می شکنند.
این است که ستم کنی، ویران خواهی شد و دیر یا زود، دَرَت را می زنند یا حتی...!
27/12/87
از کتاب «غوغای خموش» - نشر موج - آ.آ
استفاده از متن های این وبلاگ، تنها با ذکر منبع مجاز است.