«گروهی کوچک و دو - هفت نفره اما بسیار نیرومند از جمع پهلوانان ایرانی به این ترتیب «رستم – گودرز – گیو – بیژن – توس – گستهم و رهام»  و هفت درفش دار آنها، پای دامنه های یک کوهستان در میان دژ و کوه ایستاده اند. دژ در سوی غربی آنها همچو دیواره ای برپاست و کوه ستبر در سوی شرقی شان امتداد یافته است. هفت دلاور در دشت و دَمَن مسطحی که بین آن دوست ایستاده اند و آماده ی حرکت بسوی ماموریت.

رستم: ما برفراز کوه می رویم و تخته سنگها را همگی به وقت افراشتن درفش ها، بسوی

دروازه ی شهر بیداد می غلتانیم. ما شهر را از ستم "کافور آدمخوار" نجات خواهیم داد...

هفت پهلوان و هفت درفش دار آنها براه می افتند و از راه باریک کوهستانی بالا می روند.

(موقعیت کلّی: کوه و دژ درست روبروی هم اند و هر کدام یک نیم دایره در خود دارد؛ دژ حالتی محدّب دارد و کوه حالتی مقعّر بر آن. دیواره های دژ از شهر حفاظت می کنند و کاخ کافور نیز در قلب شهر واقع شده است. شهر، یکپارچه سنگی ست و پشت به کوهستانی ستبر و عمودی دارد که از آن سو غیر قابل نفوذ می شود. کمانداران بر سر باروی آن آماده ی تیراندازی اند ولی فعلاً تحرکی ندارند)».

 

بازی نامه ی نهایی «سیاووش»

بخش یکم از مرحله ی پنجم

نویسنده: آرمان آرین

شرکت سازنده: سورنا پردازش آریا

بهار 1389